۱. گروه سوم: «تابعین» و پایههای خودسازی و وحدت امت
پس از تبیین وضعیت مهاجران (که فیء به آنها تعلق گرفت) و انصار (که با ایثار تسلیم حکم شدند)، خداوند به گروه سوم یعنی تابعین میپردازد. آیه «وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ…» دامنه مسلمین را تا قیام قیامت گسترش میدهد و نشان میدهد که قوانین تربیتی و حتی بهرهمندی از منافع حکومت اسلامی (فیء) منحصر به صدر اسلام نیست.
ویژگیها و صفتهای بارز تابعین در پیشگاه خدا:
- توبه و خودسازی: «يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا»؛ آنها در وهله اول به فکر اصلاح لغزشهای خود و طلب آمرزش هستند.
- احترام به پیشگامان ایمان: «وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ»؛ آنها نسبت به پیشگامان عقیده، مانند برادر بزرگتر احترام قائلند و برای گذشتگان دعای خیر میکنند (که این از وظایف آیندگان است).
- پاکسازی دل از کینه و حسد: «وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا»؛ آنها از خداوند استمداد میجویند تا دلشان را از هرگونه کینه، حسد و سوءظن نسبت به سایر مؤمنان پاک کند.
نکته تربیتی و کلامی: در آیات ۸ تا ۱۰ سوره حشر، خداوند عوامل وحدت امت اسلامی را به تصویر میکشد: محبت، ایثار، دعا برای یکدیگر، اخوت، سعه صدر و دوری از بخل و حسد. ریشه بسیاری از گناهان بزرگ تاریخ (مانند جنایت قابیل) حسادت بوده و این آیات درمان ریشهای را در دعا و استمداد از خدا با واژه «رَبَّنَا» میدانند، چرا که خودسازی بدون کمک الهی ممکن نیست. همچنین موضوع استغفار (که بیش از ۲۰۰ بار در قرآن آمده) به عنوان پشتوانه معنوی مؤمنان معرفی شده است.
۲. افشای شبکه نفاق و روابط مخفیانه با دشمن خارجی
دسته چهارم در این تقویم اجتماعی، منافقان هستند که به عنوان گروه معترضان و ناراضیان داخلی شناخته میشوند. آیه «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ…» پرده از یک ائتلاف پنهانی برمیدارد.
- عقد اخوت نفاق و کفر: منافقان وقتی پیوند خود را با مؤمنان گسستند، به برادران کافر خود از اهل کتاب (کسانی که به دلیل پیمانشکنی کافر شدند و اول سوره اخراج گشتند) پیوستند.
- وعدههای دروغین منافقان (به سردستگی عبدالله بن اُبَی): آنها به یهود بنینضیر وعده دادند که:
- «لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ»؛ اگر شما را اخراج کنند، ما هم با شما خارج میشویم.
- «وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا»؛ در مورد شما هرگز از احدی (پیامبر و حاکم اسلامی) اطاعت نخواهیم کرد.
- «وَلَئِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ»؛ اگر با شما جنگی صورت گیرد، با تمام توان یاریتان میکنیم.
شهادت قاطع خداوند بر کذب منافقان:
خداوند با لحنی کاملاً قاطع و با ادوات تاکید میفرماید: «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» (خدا شهادت میدهد که قطعاً دروغ میگویند). رهبر جامعه اسلامی باید از این روابط مخفیانه آگاه باشد. منافقان برای جلب باور دشمن، سخنان خود را بسیار قاطع (با لام قسم و نون تاکید مثل لنخرجنّ) بیان میکنند اما در عمل پایبند نیستند.
۳. ترس ساختاری و تشتت درونی جبهه دشمن
خداوند در آیات بعدی، آینده این ائتلاف را پیشبینی کرده و موجبات تقویت روحی مسلمانان را فراهم میسازد: «لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا يَنْصُرُونَهُمْ…»؛ اگر یهود اخراج شوند، منافقان همراهشان نمیروند؛ اگر بجنگند، یاریشان نمیکنند و اگر هم به فرض وارد میدان شوند، فرار خواهند کرد («لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ») و در نهایت بییاور میمانند.
علل شکست و ناتوانی دشمن:
۱. ترس شدید از مؤمنان به جای خدا: «لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ»؛ ترس و وحشتی که منافقان و کفار در سینههایشان از شما مؤمنانِ مقاوم دارند، بسیار بیشتر از ترس آنها از خداست. این نشاندهنده سطحینگری و نفاق آنهاست، چرا که اگر از خدا میترسیدند، خیانت نمیکردند. خداوند علت این امر را بیبصیرتی آنان میداند: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ».
۲. عجز از جنگ رو در رو (جنگ دژنشینی): «لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ»؛ آنها هرگز جرات جنگ رو در رو و مستقیم با شما را ندارند، مگر اینکه در آبادیهای محکم (دارای خندق و برج و بارو) پناه بگیرند یا از پشت دیوارها و مرزهای دور با شما بجنگند.
۳. اتحاد صوری و تشتت قلبی: «بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ»؛ درگیری و جنگ داخلی میان خودشان شدید است. شما در ظاهر آنها را متحد میپندارید، اما قلبهایشان به شدت پراکنده و متفرق است؛ چرا که مؤمنان هدف واحد (خدا) دارند، اما آنها هرکدام به دنبال منافع شخصی خود هستند. این تفرقه به دلیل بیعقلی و عدم التزام به فهمشان است: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ».
۴. تمثیلهای تاریخی و تربیتی خداوند
تمثیل اول: سرنوشتِ نزدیکِ پیشینیان (بنی-قینقاع یا مشرکان)
«كَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ۚ ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ…»؛ مصداق این ائتلاف جدید، مانند گروهی است که به تازگی و در همین نزدیکی، طعم تلخ عملکرد و پیمانشکنی خود را چشیدند (اشاره به یهودیان بنی-قینقاع پس از جنگ بدر، یا خودِ طایفه بنی-نضیر در ابتدای همین سوره حشر). خدا میفرماید اگر ائتلاف کنید، سرنوشتی جز تکرار تاریخ و خواری در دنیا و «عَذَابٌ أَلِيمٌ» در آخرت نخواهید داشت.
تمثیل دوم: منافق و شیطانِ رفیقِ نیمهراه
«كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ…»؛ رفتار منافقان در تشویق کفار به جنگ و سپس رها کردن آنها، دقیقاً مانند رفتار شیطان است. شیطان انسان را وسوسه کرده و به او وعده حمایت میدهد و میگوید «کافر شو»؛ اما به محض اینکه انسان کافر شد و کار به جای باریک کشید، جایگاهش را عوض کرده و میگوید: «إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ» (من از تو بیزارم، من از پروردگار جهانیان میترسم!).
نکتهبسیاردقیق: شیطان هرگز خوف واقعی از خدا ندارد؛ بلکه واژه «إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ» را به عنوان یکتوجیهوبهانهبرایخلفوعدهوفرارخود مطرح میکند. منافق نیز دقیقاً همینگونه است؛ هنگامی که یار خود را وسط معرکه تنها میگذارد، از شعارهای مذهبی و ترس از خدا برای توجیه خیانتش استفاده میکند. (این مفهوم در آیه ۴۸ سوره انفال و داستان برصیصای عابد نیز تکرار شده است).